ناصر الدين شاه قاجار
110
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
بيرون ميآيد اينكه اينجا را دروغزن ميگويند براى اين است كه دو سه ماه ديگر آبش خشك مىشود امّا سرچشمه كه خشك مىشود از تهش باز آب ميآيد مثل چشمهء شكرآب البرز كه وقتى سرچشمه خشك مىشود از توى امامزادهء آهار كه دهى است در پائين درّه شكرآب واقع است آب در ميآيد اين همان چشمهايست كه يكدرّه ميانهء آن با سراب ونّائى فاصله است و آبش به شهر بروجرد ميرود اكبرخان نايب ناظر و عملجات خلوت هم از جلو رفته چادرپوشى براى ما در سرچشمه زده و نهار حاضر كرده بودند رفتيم بچادر نهار خورديم هواى اينجا بد نبود گاهى نسيمى ميوزيد تا عصر همينجا بوديم چاى و عصرانه خورده دو ساعت و نيم بغروب مانده سوار شديم عزيز السّلطان و ميرزا محمّد خان هم امروز بسراب ونّائى رفته بودند پيش از آنكه ما سوار شويم اينجا بحضور ما آمدند رانديم براى منزل اوّل شب مهتاب خوبى بود روز شنبه هفتم امروز را منزل مانده سوار نشديم زيرا سرچشمهاى خوبى كه در اين نزديكيها بود همه را ديده بوديم و اگر ميخواستيم به سمت شمال اردو و جلگه كفشگرى و اشترانيان كه چشمهسارها و جاهاى خوب دارد برويم از آفتاب و گرما خيلى صدمه ميخورديم ديگر اينكه فوج بزچلّو و سوارهء يار احمدى هم امروز بايد بحضور آمده سان بدهند صبح برخاسته